1.200.000 تومان
خانه کتاب افغانستان/کتابستان/تاریخ شفاهی
پیش گفتار
اینک به حول و قوه الهی مرور اجمالی بر حوادث زندگی ام را تحت عنوان «سرنوشت من» طی سه جلد تدوین کرده ام و در صورت اعطای توفیق از جانب قادر منان آن را به زیور طبع آراسته و با هموطنان و نسلهای بعدی به اشتراک می گذارم.
شاید خواندن کتاب سرنوشت یا زندگی نامه من به دلیل گم شدن حقایق تاریخی معاصر در میان سیلی از حب و بغضها و قضاوتهای به جا و نابه جا برای همگان به طور یکسان جالب نباشد؛ اما حقیقت این است که زندگی من مملو از ماجرا و پر از فرازوفرودهایی بوده است که بخشی از تاریخ ملت ماست. شاید این کتاب برای همه مفید باشد، هم برای دوستان و هم برای کسانی که من را دوست ندارند؛ بنابراین خواندن این کتاب را توصیه می کنم. به نظر من خواندن آن خالی از فایده نخواهد بود و شاید به گونه ای مثبت در سرنوشتشان اثرگذار باشد.
سالهای جهاد و مقاومت برحق مردم که جمعاً ۲۴ سال از دوران زندگی ام را احتوا می کند، از یک سو سالهای جوانی، پرشوری و پر از توان کاری بود و از جانب دیگر دوران سخت و دشوار توأم با فرازونشیب ها و جنگهای نابرابر. ۱۴ سال جهاد برحق و آزادی بخش مردم افغانستان، دوره نبرد با رژیم کمونیستی و اشغالگران اتحاد شوروی سابق بود که با ۱۳۰ هزار نفر از ارتش سرخ و با تجهیزات نظامی پیشرفته هوایی و زمینی روز دنیا به کشور ما هجوم آورده بودند. مردم افغانستان در این دوره در راه دفاع تمام عیار از اسلام، استقلال، وطن، آزادی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشورشان مردانه ایستادند. در این راه بیش از یک ونیم میلیون نفر شهید و صدها هزار تن معلول شدند و میلیونهاتن هم آواره. این دوره دوره ای بسیار دشوار ولی با افتخار و عزت بود.
دوره مقاومت ده ساله هم دوره مقابله و جنگ با یک گروه بی نهایت افراطی و اشغالگر بود، ولی از نوعی دیگر. این بار اشغال از سمت جنوب با مشارکت تمام گروههای مسلح و سازمانهای تروریستی و تکفیری داخلی و خارجی، عرب و عجم سلفی و دیوبندی با پشتوانه مالی، تسلیحاتی و تبلیغاتی غربی عربی «امریکا، انگلیس، عربستان سعودی و برخی کشورهای دیگر» و با مدیریت سازمانهای استخباراتی امریکا (CIA) و همسایه ما پاکستان (ISI) بود.
این دوره ده ساله برای همه شهروندان کشور دوره بسیار سختی بود. خصوصاً برای هزاره ها و اهل تشیع که مشکل دو برابر بود. زیرا این سیل ویرانگر افراطیت که مخلوطی نژادی ایدئولوژیکی و مذهبی بود، برای اقوام دیگر از حربه های زبان و قوم لاییک و غیرلاییک استفاده می کردند. ولی در برابر هزاره ها و شیعیان علاوه بر سوژه زبان و قوم، از حربه تکفیر مذهبی نیز بهره می بردند. به این لحاظ بود که خشونت در برابر هزاره های شیعه چندین برابر می شد و نمونه ای از این خشونتها و کشتار وحشیانه از ۱۷ تا ۲۲ اسد ۱۳۷۷ در شهر مزار شریف اتفاق افتاد. در این روزها و بعد از تسلط طالبان بر شهر مزار شریف، ده هزار نفر هزاره شیعه بی دفاع ملکی قتل عام و نسل کشی شدند و علاوه بر آن در مساجد و منابر شیعه را کافر اعلام کردند.
در این دو دوره ۲۴ ساله، من همیشه در افغانستان بودم؛ یا در سنگر جهاد یا در سنگر مقاومت و هیچگاه به خارج از کشور مهاجرت نکردم؛ ولی بر اثر فشار مستقیم رژیم کودتا و اشغالگران و یا مزدوران آن گاهی از یک ولسوالی به ولسوالی دیگر یا از یک ولایت به ولایت دیگر نقل مکان کرده ام. در این ۲۴ سال به دلیل مصروفیت در امور جهاد و مقاومت و کمبود وسایل، فرصت آن پیش نیامد که تاریخچه زندگی و فعالیت هایم را به صورت کتبی یا صوتی و تصویری تدوین کنم. اندک اسنادی که از دوره جهاد و مقاومت به صورت عکس، ویدیو یا یادداشتهای کتبی تهیه می شد به دلیل عدم ارتباط با خارج گاهی در شرایط سقوط یک ولسوالی یا ولایت همه اسناد متعلق به پایگاه جهادی به دست دشمن می افتاد. یا قبل از رسیدن قوای دشمن، به دلایل امنیتی آتش زده می شد یا در زیر خاک دفن می شد که این کار بارها تکرار شده است.
در دو دهه دوران جمهوریت نیز که دوره حضور رسانه های جمعی چاپی صوتی وتصویری بود و من رسانه ای به نام «رادیو و تلویزیون راه فردا» را تأسیس کردم، تصور می شد که این رسانه برای بیان حقایق تاریخ کافی باشد؛ ولی در اواخر دهه ۹۰ از قرن ۱۴ هجری شمسی احساس کردم که همه این وسایل نمی تواند جای کتاب را بگیرد؛ لذا از سال ۱۳۹۶ به این سو به این فکر افتادم که سرگذشت زندگی ام را به صورت کتاب تدوین کرده و در اختیار افکار عمومی جامعه بگذارم و این کار را شروع کردم. در اول آن را به گونه متن های کوتاه در صفحه فیس بوکم نشر می کردم. از تاریخ ۱۵ مارچ ۲۰۱۷ تا ۳۸ قسمت آن نشر شد که مورد استقبال مردمی هم قرار گرفت؛ ولی بعد از قسمت ۳۸ بنابر دلایلی از نشر آن در فیس بوک منصرف شدم. اما کار تدوین سرگذشت را دوام دادم انگیزه من از تدوین کتاب «سرنوشت من» چند چیز بوده است:
۱) بیان واقعی های تاریخی حداقل نیم قرن اخیر در حد توان خودم؛ زیرا در این دوران که اوج تکثر رسانه های سالم و ناسالم و در میانه حب و بغض های شخصی،گروهی، نژادی، قومی و زبانی بود، بسیاری از حقایق تاریخی نادیده گرفته شده یا حتی وارونه روایت شده و به خورد افکار عمومی داده می شد. بنابراین ضرورت بود در میانه این روایت های مثبت و منفی صادقانه یا غرض آلود دیگران یک روایت دیگر هم از قلم ناچیز من برای تاریخ به یادگار بماند.
۲)انتقال تجربیات نیم قرن زندگی سیاسی ،فرهنگی، جهادی و مقاومتی ام برای نسلهای بعدی کشورم؛ چون تاریخ زندگی من مجموعه ای است از فعالیتهای فردی و تشکیلاتی در قالب سه جریان سیاسی به نام سازمان نصر افغانستان از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ و حزب وحدت اسلامی افغانستان از سال ۱۳۶۸ تا پیروزی انقلاب اسلامی و تا سال ۱۳۸۲ و نیز در چوکات «حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان». در یک دوره ۲۰ ساله دیگر در دوران نظام جمهوری اسلامی افغانستان که با هفت سال مبارزات علمی فرهنگی ام قبل از سال ۱۳۵۸، جمعاً ۵۳ سال از نیمه دوم قرن ۱۴ هجری شمسی را احتوا می کند. امیدوارم خواندن این سرگذشت برای نسلهای بعد از من مفید واقع شود.
۳) ابهام زدایی از کارنامه حزب وحدت اسلامی و مرشد و مرادم رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری، پس از پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان؛ زیرا برخی از حریفان سیاسی و یا قلم به دستان مزدور آنها به دلایل شخصی، حزبی و قومی دوران سه سال مقاومت غرب کابل و عدالت خواهی و حق طلبی برای جامعه هزاره و شیعه از سوی رهبر شهید را دوران انحراف حزب وحدت اسلامی از اصول اسلام و تشیع وانمود کرده و در کتابهایی که نوشته اند تمام عقده های شکست سیاسی شان را یک جا کرده و به پای رهبر شهید و جریان حزب وحدت بهتان کفر و انحراف بستند؛ در حالی که شاه بیت های مطالبات رهبر شهید استاد مزاری، در دوران مقاومت کابل موارد ذیل بود:
۱. رسمیت یافتن مذهب جعفری به عنوان مذهب یک چهارم جمعیت افغانستان که هزاره ها و شیعیان غیر هزاره هستند؛
۲. مشارکت همه اقوام با هم برادر کشور در تصمیم گیریهای اساسی کشور؛
۳. حضور همه اقوام در ساختار نظام و دولت اسلامی به تناسب شعاع وجودی شان؛
۴. چهار رکن اساسی جامعه افغانستان (هزاره، پشتون، تاجیک و ازبک) باید چهارچوب اصلی نظام امنیتی و اداری کشور را بسازد و در نهادهای امنیتی و اقتصادی کشور تعادل رعایت شود؛
۵. حکومت باید انتخابی و برخاسته از رأی اکثریت باشد؛
۶. زنان به عنوان نیمی از پیکر جامعه افغانستان باید حق مشارکت در انتخابات، اداره کشور، اقتصاد و تحصیل را داشته باشند؛
۷. تبعیض قومی باید برداشته شود جرم پنداری هزاره رفع شده و همه اقوام حیثیت برابر داشته باشند؛
نمی دانم کدام یک از این مطالبات با اسلام ناسازگاری داشته که آقایان آن را انحراف از اصول اسلام و انقلاب تلقی کرده و سیلی از اتهامات و دروغهای شاخدار را به آدرس رهبر شهید و خط عدالت خواهی وی حواله کردند؛ حتی بعضی از کسانی که روزگاری برای «سازمان نصرافغانستان» و «حزب وحدت اسلامی» سینه سپر کردند و قربانی دادند. برخی از همین ها که یک عمر ریزه خوارِ خوان نعمت فرهنگی و سیاسی رهبر شهید بودند، در این اواخر زیر رگبار این تبلیغات ناروا و نابه جا به گروههای کوچک قومی و نژادی خود و به گذشته درخشانشان و حزب وحدت اسلامی پشت کرده و زبان و قلم به شماتت خط رهبر شهید و یارانش گشودند و برچسب قومیت را بر نهضت اکثریت جامعه شیعه و هزاره زدند؛ در حالی که خودشان ندانسته در دام قومیت کوچک تر افتادند و به قول علامه بلخی:
شیخ را بس خنده ها بر بت پرستی بود؛ لیک از ریا در آستین، بر آنچه می خندید داشت
به هر حال سرگذشت زندگی ام را در این اثر به سه دوره مختلف تقسیم کرده ام.
۱) دوره طفولیت تا دوران تحصیل و جهاد علیه رژیم کمونیستی و اشغالگران اتحاد شوروی سابق تا صبح پیروزی انقلاب؛
۲) دوره مقاومت ده ساله عدالت خواهی که برای جامعه ما دشوارتر از دوران جهاد بود؛
۳) دوره جمهوریت و یا دو دهه دموکراسی نیم بند؛
تا هنوز، از حوادث دوره اول یک جلد و از وقایع دوره دوم دو جلد کتاب تدوین شده است که در شرف چاپ شدن هستند. همچنین قرار است برای دوره سوم یک جلد کتاب تدوین شود و دوران مهاجرت بعد از دوره جمهوریت هم کتاب پنجم خواهد بود، اگر عمر عاریت باقی بود.
لازم به ذکر است که در این سه جلد کتاب که تحت نام «سرنوشت من» تدوین شده، سعی کرده ام خاطر کسانی را که از حوادث نیم قرن اخیر روایتی مخالف نظر من دارند جریحه دار نکنم؛ ولی ممکن است بعضیها را این روایات خوش نیاید که امیدوارم مرا ببخشند. همچنین در بعضی موارد که تصادم بین حزب وحدت و برخی جریانهای جهادی کشور واقع شده و در آن بعضی وقایع فاجعه بار رخ داده، مانند جنگ غرب کابل و حادثه افشار و یا برخی حوادث مناطق شمال، من تحلیل و روایت خود را دارم که قطعاً با روایت طرف مقابل مغایرت دارد و شاید موجب رنجش خاطر برخی ها شود. من آن برخوردها و تصادمات را اشتباه تاریخی می دانم که موجب وارد شدن خسارت به هر دو طرف شده که دامن زدن به آنها را به نفع دشمن میدانم. از جانب دیگر برای خودم و رهبر شهید و حزب وحدت اسلامی هم ادعای معصومیت ندارم.
شاید اشتباهاتی از جانب برخی حلقات منسوب به حزب وحدت هم رخ داده باشد ولی طرف مقابل اشتباهاتشان مشهودتر و بزرگتر است؛ زیرا طرف مقابل یک دولت بوده و حزب وحدت و جنبش بیرون از دولت بوده و بر مسئولان دولت بیشتر سزاوار بوده که از سعه صدر کار گرفته و مطالبات مشروع حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی اسلامی (هزاره ها و ازبک ها) را از طریق مذاکرات سازنده برآورده کرده زمینه صلح و ثبات را فراهم می کردند. ولی متأسفانه این سعه صدر نشان داده نشد و وقایع تاریخی فاجعه باری رخ داد؛ لذا در این کتاب هم تحلیلی از آن حوادث آمده که امیدوارم ملت عزیز بر اساس مفاد «آیات ۱۷ و ۱۸ سوره مبارکه زمر» همه نظرات را مطالعه کرده و راه متعادل و درست را انتخاب کنند.
قبل از ورود به مطالب کتاب لازم می دانم صرفاً جهت ارائه معلومات و آشنایی بیشتر خوانندگان، مختصری از شجره نامه آبا و اجدادم را بیان کنم که در اوایل قرن ۱۲ شمسی در منطقه کوه بیرون از توابع بهسود در ولایت میدان وردک می زیسته اند.
و من الله التوفيق
حاجی محمد محقق
۲۵ میزان ۱۴۰۳